خسته
کسی جای زانوهام نیست
تابفهمه چه باریوتحمل میکنند...

اگردل دلیل است
سراپااگرزردوپژمرده ایم
ولی دل به پاییزنسپرده ایم
چوگلدان خالی لب پنجره
پرازخاطرات ترک خورده ایم
اگرداغ دل بودمادیده ایم
اگرخون دل بودماخورده ایم
اگردل دلیل است اورده ایم
اگرداغ شرط است مابرده ایم
اگردشنه ی دشمنان گردنیم
اگرخنجردوستان گرده ایم
گواهی بخواهیداینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلندوسری سربزیر
ازاین دست عمری به سربرده ایم..
آسمان فرصت پروازبلندیست ولی
قصه اینست چه اندازه کبوترباشیم....

ای ....
تورادوست میدارم ونمیدانم چرا؟
شایداین طبیعت ساده وبی الایش من حدومرزی برای دوست داشتن نمی شناسد
ولی سخت دراین مکتوب فرونشسته ام که
چه کسی مرادوست می دارد؟
ای فرشته ی نازل شده برقلبم
ای شقایق تنهایم
ای تنهاستاره ی اسمان قلبم
ای زیباترین زیباییهای محبت
ای بهانه ی خواب شبهایم
ای تنهانیاززنده بودنم
ای اغازروزبودنم
ای نیمه ی پنهان من
وتوای معشوقه ی من
توراباتمام وجوددوست می دارم
وعاشقانه می پرستم...
اتنطار
چه جمعه ها که یک به یک غروب شدنیامدی
چه اشکهابه چهره هارسوب شدنیامدی
خلیل اتشین سخن تبربه دست بت شکن
خدای مادوباره سنگ وچوب شدنیامدی
برای ماکه خسته ایم ودلشکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شدنیامدی
تمام طول هفته رادرانتظارجمعه ام
دوباره صبح نه ظهرنه غروب شدنیامدی....
هوس
هرکه ازکوچه ی تنهایی مامیگذرد
به هوای هوسی هم که شده سرکی میکشدو
میگذرد.......
تنبیه
معلم برای سفیدبودن
برگه ی نقاشیم مراتنبیه کردو
همه ی بچه هابمن خندیدند
امامن خدایی راکشیده بودم که همه میگفتن دیدنیست.......
تلخ است.....
حاجی داد زد که شیمایی بود» پیرمرد از دوباره ساکت شد
چشم خیسش به دخترش افتاد گفت «باقی ماجرا تلخ است …
گفت:« گفتند که قصر شیرین است مانده بودیم پس چرا تلخ است
یکی می گفت که بوی بادام است آن یکی گفت نه ، هوا تلخ است
حاجی داد زد که شیمایی بود» پیرمرد از دوباره ساکت شد
چشم خیسش به دخترش افتاد گفت «باقی ماجرا تلخ است …
بگذریم … زندگی که شیرین است حرف های جدید می گوییم …
چایی تازه دم که می نوشید … (خنده ای کرد) چای ما تلخ است»
گفتم «از خاطرات جنگ بگو» بغض خود را دوباره مخفی کرد
گفت « با خاطرات می جنگم که مرور گذشته ها تلخ است
از همان لحظه سخت جنگیدم همه ی روزهای سی ساله
جنگ با دشمنان چه شیرین بود ولی خب زخم آشنا تلخ است»
ظرف نقل را گرفت در دستش: «نقل ما را ببین چه شیرین است
چای و نقل و نبات باید خورد قصه قسمت و قضا تلخ است»
گفت: « صدای اذان می آید، لطفی کن با زبان شیرینت
من دعا می کنم تو آمین گو بی خودی هم نگو دعا تلخ است …»
گفت «این سینی دوا تلخ است کام من تلخه و غذا تلخ است
اینکه افتاده ام ز پا تلخ است پس بخوان این دعا … که شیرین است …»
یادتو
تو نیستی وجای توخالیست
اماهوای توهمه جاراپرکرده......
don't nag
جناب اقای( x)رمیادتوتلویزیون میگه:
ماداریم همه چی روارزون میکنیم ازماه اینده قیمت مرغ وگوشت وماست وشیربه همون قیمت قبلی به فروش میره وهرچقدرافزایش داشته دوباره کاهش میدیم....
ماه بعدطبق حرف اقای xبایدقیمتامثل قبل باشه!!!!
اماوقتی میری بازارخرید!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
میبینی مثلاْقیمت مرغ ۳ماه پیش کیلویی ۳۵۰۰ت بوده بعدکه گرون شده
شده کیلویی ۵۰۰۰تومن
اقای xگفتندمیشه همون قیمت سابق که ۳۵۰۰تومنه
اماتوکه میری بخری میبینی یه مغازه میگه ۵۰۰۰تومن ویه مغازه دیگه میگه ۵۵۰۰تومن
ازاین همه نظارت دقیق دولت بربازارمن یکی چشام ۳برابرشد!!شماچطور؟؟؟؟؟؟؟
ترس
هربارکه کودکانه دستی رامیگرفتم گم می شدم
حالاآنقدرکه درمن هراس گرفتی دستیست اضطراب گم شدن نیست........
حرفهای خودمونی باخدا
ازاین زمین بی احساس وادمهایی بی احسلس ترازمترسک مزرعه!!!!!!!!
خدایادستموبگیربعدمنویه سمت خودت بکش وبگوبیاتواغوش خودم گریه کن
میخوام به شونه های ستبرتوتکیه کنم
سرروی سینه ات بذارم وازادمات بگم
ازاونایی که منوفرستادی بینشون وگفتی نگران نباش
من به همه دل دادم اونادل دارن
اماباورکن اینایی که من دیدم
سنگوبجای دل توسینشون گذاشته بودن........
بی رحم
گاه بایدبی رحم بود...
نه بادوست یادشمن بلکه باخود....
وچه بزرگت میکندآن سیلی که خودت
میخوابانی توی گوش خودت........
باز باران باترانه
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
البته نم نم بودولی خوب بود
هوایت دست سنگینی داشت
این راوقتی که زدبه سرم فهمیدم
الستون و بلستون
شیشه نبود...................پس چی شکست؟؟؟؟؟؟؟؟
الستونوبلستون قلب منوشکستن.....چه شیطونایی هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الستونوبلستوناچقدزیادشدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ازهر۳نفر۲نفرشون الستونوبلستونن!!!!!!!!!!
خوش بحالت مادرجون وقتی الستونوبلستون دلتوشکستن آدماشنیدن اومدن سراغت
اماالان اگه صدتادلم بشکنه یک نفرم صداتونمیشنوه؟؟
کسی هم که می شنوه نمیپرسه چی بود؟چی بود؟شیشه شکست؟؟؟














یــآدمــآن بــآشــدســـرســـجـــآده ی عــــشــــق