دانش و آگاهی کم کند ارزش برتری و بزرگی ندارد.
۳۰/۱۰/۹۱
دانش و آگاهی کم کند ارزش برتری و بزرگی ندارد.
۳۰/۱۰/۹۱
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

برکه اي در همين نزديکي ست
با نيلوفري در آن
در انتظار ديدار ساحل
آه
چه انتظاري عبث
هرگز نشود اين ديدار
تا زماني که اشک برگهايش در برکه جاريست
نرسد به ساحل

دلم شکسته دلم رانمی خری اقا؟
مرابه صحن عتیقت نمی بری اقا؟
اگرچه غرق گناهم ولی خبردارم
که ابروی کسی رانمی بری اقا........
آنقدراسلامی که مردانش نه نگاه هیزدارندونه لبخندچندش آور...
۱۰۰٪اسلامی...
آنقدراسلامی که اگر شب تنهادرخیابان باشی هرمردی که ردشدبه قصدلذت وشهوت براندازت میکندوازتودعوت میکندتاشب مهمانش باشی...
آنقدراسلامی که هرگاه واردفروشگاهی شدی که فروشنده اش مردبودباعزیزم وجانم باتوسخن میگویدوهنگام دادن جنس به توحتما"دستانش رابه دستانت می مالد....
آنقدراسلامی که مردان متأهلش هم وقتی بازن وفرزندان خوددراتوبوس مینشینندچشمشان به زن تنهای صندلی بغلی است....
اینجاایران است..........۱۰۰٪اسلامی
آنقدراسلامی که پیرمردانش بادیدن تودرخیابان برایت بوسه میفرستند......
آنقدراسلامی که اگرپیاده ازخیابان ردشوی هزارباربطوراتفاقی ازمردان تنه میخوری....
آنقدراسلامی که هرمردی بادیدنت به دنبال فرصتی برای شماره دادن است........
آری اینجاایران است.........۱۰۰٪اسلامی
امنیتش کمترازن۵/۰ است...........آنقدرکه هرزن ایرانی
بادیدن <<برداردینی >>خودتنهادرخیابان تمام بدنش
میلرزد.........
قراره به کجابرسی؟وقتی پسراودخنرااز۱۲-۱۳سالگی باهم رابطه جنسی برقرارمیکنن؟
قراراه به کجابرسیم؟وقتی دخترادبیرستانی باردارمیشن؟
قراره به کجابرسیم؟وقتی پسراقبل ازاینکه به سن تکلیف برسن شب زفافشونو انجام میدن؟؟؟
قراره به کجابرسیم؟وقتی بیشترفاحشه های شهرزنای متأهل اند؟؟؟؟
قراره به کجابرسیم؟وقتی مرداباداشتن زن وفرزندبادخترای جوون دوس میشن؟؟؟؟؟
قراره به کجابرسیم؟وقتی یه دختر۱۸ ساله بایه مرد۵۵ساله ازدواج میکنه؟
قراره به کجابرسیم؟وقتی نمازوکنارمیذاریم تاراحت بوسه یدیم؟؟؟؟؟؟
ایام رحلت جانسوزپیامبراسلام(ص) و
شهادت غمبارحضرت امام حسن مجتبی(ع)و
اما م رضارابه همه ی دوستان تسلیت عرض میکنم.....
بـــه طـــور کـــامــلــاً تلــخــــے آرومـــــم ...!
حلالم کن چون بی اجازه غمت رامی خورم......

کسی که تو خیالمونه
اما بیخیالمونه..
سلامتی
اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه
چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه
سلامتی
اون پسری که با دیدن یه دختر
سرشو میندازه پایینو میگه
اگه قشنگ ترینم باشه بازم انگشت کوچیکه عشقمم نمیشه
سلامتی
اون دختری که زیر بارون خیس میشه اما ماشین براش بوق میزنه
سوار نمیشه میگه ماشینت هرچی باشه چرخ موتورعشقم نمیشه
سلامتی
رفیقایی که درد و دل همه رو گوش میدن
ولی معلوم نیست خودشون باکی درد و دل میکنن
سلامتی
اون دلی که هزار بار شکست
ولی هنوز هم شکستن بلد نیست
سلامتی
اونایی که تو اوج سختی مشکلات
به جای این که ترکمون کنن درکمون میکنن
سلامتی
اونایی که ماروهمینجوری که هستیم دوست دارن
وگرنه بهترازماروکه همه دوس دارن
سلامتی
پاک کن
که بخاطراشتباه دیگران خودشوکوچیک میکنه
سلامتی
باارزش ترین پول دنیا<<تومن>>
چون هم<< تو>>هستی توش هم<< من>>
سلامتی
اون رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت
ولی کم برداشت تا رفیقاش کم نیارن
يک محل را نذري ميدهيم،
بي آنکه حواسمـان باشد
نيازمندان، زورشان به صف ايستادن نمـي رسـد ..
و اگـر هـم بـرسد
از لباسهايشان خجالت مي کشند ....
نذرتان قبول!
که هم محلي هايتان،
از زعفـرانِ برنـجِ نـذري تان تعريف مـي کنند ...
به ناحق صندلی مردودی های کنکور را اشغال کرده
سهمیه ای دختری ست که وقتی
تو در کلاس های گاج و قلم چی نشسته بودی
او در ناصرخسرو به دنبال دارو
برای پدر جانبازش بود
همان دختری که وقتی نیمه شب
کنج خانه میخواست درس بخواند
ناله های پدر روحش را خراش می انداخت
دخترکی که روز کنکور با سرفه های پدری شیمیایی بدرقه شد
سهمیه ای عرضی داشتم
سهمیه ات نوش جان!

چشمانت را ببند ای شهید! مبادا این روزها را در مقابل مادرم زهرا شهادت دهی!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اقامحمدحسین لطفا"وقتی نظرمیذاری ادرستم بذارکه بشه بیام جوابتوبدم
بعضی دیگه ازدوستانم ادرس نمیذارن یااینکه ادرسواشتباه میذارن منم هرکاری میکنم بازنمیشه ونمیتونم جواب بدم پس اگه جواب کسی روتووبش ندادم لطفا"بیادتووب خودم براجوابش...
مـاامـده ایـمـ تـابـازنـدگـے کـردن قـیـمـت بـگـیـریـمـ
نـه ایـنـکـه به هـرقـیـمـتـے زنـدگـےکـنـیـمـ
*** .............ایت الله بهجت..........***
مے گـ ـوینـ ـد: مرـــگـ ــ ـــــــ
حـ ـق ا َستـ ـ
פֿُـ ـدایـ ـا
حـ ـقمـ را
تمومـ عاشقاباختלּ
ببیלּ گریه هامـ ازعشق
چه زندونـے برامـ ساختלּ؟
خداحافظ گل پونه
گل تنها ےبـے خونه
لالایے هادیگه خوابے به چشمونمـ نمیشونه
توایלּ رویاے سردرگمـ
خداحافظ گل گندمـ
توامـ بازیچه اےبودے
تودست سردایלּ مردمـ
خداحافظ گل پونه که بارونـے نمیتونه
طلسمـ غمـ روبرداره
ازاین پاییزدیونه
خداحافظ گل مریمـ
گل مظلومـ وپردردمـ
نشدبااین تלּ زخمے به پیش توبرگردمـ
نشدتابغض چشماتوبه خواب قصه بسپارمـ
ازایלּ فصل سکوت وشرمـ غمـ باروלּ وبردارمـ......
حضورهیچکس درزندگی مااتفاقی نیست
خداونددرحضورهرکس رازی نهفته
خوش آن روزکه دریابیم رازحضوررا.......
اومـَـב مــ- خــوב مــو بــهـ- رخـتــ- بــکــِشــونــَمـ
حـَـالا ב یــَב ے قــِســمــتـــ کــِیــهـ-؟چــِیــهـ-؟کُـجــاس-؟
حــالا ב یــב ےتــوهــیــچــــے.......ایــن مــنـمــ- کـهـ- هـمــهـ- چـیــمـ-؟؟؟؟؟؟؟
ב یـَـشــبــ قـِسـمـتـمـ- هـمــ- مـنـومـَسـخـرهـ- کــَر.ב .......اونـمــ- بــهـ- زمــَیـن خـُـورב نــمــ- خــنــב یـ ב ایــن حَرفـا روبــَارمــ- کـَرב
یــِہ عـُـمـْـر سـُـکـــ ـوت کــَـردَمـ . . .
בَر مـُـقابــِـل בادُ بےבاב ِ بـــ ـــ غ ـــضــ ــــمـ
هـَـر چے گــُـفت گــُـفتــَـمـ چـَـشمـ !
حالــ ـآ نـوُبـَـت مـَـنـِـہ سـَـر ِش בاב بــِـکـِـشـَـمـ
غــُـر بــِـزَنــَم
هـــِــے بـــ ـــ غ ـــضــ ـــ لــ ـــعــنـــتــ ے ؟!
مے خوامـ خـِـرخـِـرَتـُـ بــِـجوُاَم !!
خـבآیــــَـا مـــِ ـرا کـ ـﮧ آفـــ َـریבی گـــآرانتـَ ـ ے ـهمـِ בاشَتــ ــمـ ؟
בلــــَ ــمـ از کــِ ـآر افتــــادـ ـهـَـ!!
حرف:فقط وفقط ۳حرفه:ح ر ف
اماهزاردردوقصه پشت این ۳حرف وجودداره.....
وزنش سنگین ترازهرسنگیه..........راستی حرف براحمل این حجم زیادکمک نمیخواد؟؟؟؟؟؟؟
مثل اشک اونم ۳ حرفه:امایه عالمه حرف پشتشه........
اشک وزنی نداره.....اماچندقطرش ارومت میکنه........
بین حرف واشک فاصله قدیه بغضه
یه بغض که وقتی داری حرف میزنی میادتوگلوت
بعدوسط حرفات میشه هق هق......میشه دونه دونه اشک
واروم میریزه روگونه ات
اروم اروم ارومت میکنه
سبکت میکنه
سبک مثل پروانه
تاراحت پروازکنی........
تافریادبزنی
تاراه گلوت بازبشه برای خندیدن حتی واسه یه لحظه
حتی قدیه تبسم خشک وخالی.......
ارومت میکنه.........
توازافتاب دوری ومن ازتو
من این سکوت این سکوت این فاصله هاسالهاست که میشناسم
حتی وقتی شاپرکهادرسوگ بهارمی مردند وبرگهادیرزمانی زیرشب خوردمی شدند
وباغ خواب جوانه هارامی دید
من بارهادرتنهایی بادگریستم
من دستهای پروازرادرمیان هق هق باران
خسته ام
کاش می شدازاین باغ کوچید یاس هامیگویند:
دورنیست آن روزکه بتوان باشقایق هاپرید وباقاصدک هاآوازخواند
آری آن روزبسی نزدیک است.......
يکي بود يکي نبود زير اين گنبد گردون و کبود يه قصه مثل تموم قصه هاي نا تموم دنيا بود
قصه اي که اولش شروع ميشد با يک نگاه
يه طرف نگاه پاک و ديگري پر از گناه
يه دلي بود که کسي اونو نبرد
به کسي دل نمي بست و از کسي گول نمي خورد
اما روزي از روزاي روزگار
يه روز از روزاي آفتابي آفزيدگار
آدم قصه ي ما نگاهي افتاد تو نگاش
يه نفر نشسته بود عاشق و واله سر راش
يه نفر که گفت بهش دوسش داره خيلي زياد
يه نفر که گفت به جر اون ديگه هيچي نمي خواد
يه نفر که توي چشماش پر از اشک بي کسي بود
يه نفر که توي حرفاش غم بي هم نفسي بود
آدم قصه ي ما،حرفهاي اونو شنيد
تو يه چشم به هم زدن خودشو آواره ديد
ديد که بي اون نفسي توي تنش نيست
ديد اميدي واسه زنده موندنش نيست
يه روزي قفل زبونشو شکستو يه گناه کرد
گفت که من "دوست دارم"
اما خيلـــــــــــــــي اشتباه کرد
آخه يار بي وفاش
که نبود عشق تو صداش
گفت مگه جدي گرفتي حرفامو؟
تو به دل گرفتي اون دروغامو؟
ديگه اين کارو نکن،ديگه هيچ دروغي رو باور نکن!
عاشق قصه ي ما توي اين لحظه شکست
صداي شکستنش تو دل ابرا نشست
باورش نمي شد اين جدايي و دربدري
باورش نمي شد اين شکست و بي ياوري رو
زير رگبار جدايي شد يه پروانه ي خسته
شد يه پروانه تنها که پرش به گل نشسته