حـ ـ ـ ـس مـ ـ ـیـ ـ ـکـ ـ ـنـ ـ ـی........
حس میکنی درانزوای خودسکوت مرگباراشکهارا
توازافتاب دوری ومن ازتو
من این سکوت این سکوت این فاصله هاسالهاست که میشناسم
حتی وقتی شاپرکهادرسوگ بهارمی مردند وبرگهادیرزمانی زیرشب خوردمی شدند
وباغ خواب جوانه هارامی دید
من بارهادرتنهایی بادگریستم
من دستهای پروازرادرمیان هق هق باران
خسته ام
کاش می شدازاین باغ کوچید یاس هامیگویند:
دورنیست آن روزکه بتوان باشقایق هاپرید وباقاصدک هاآوازخواند
آری آن روزبسی نزدیک است.......
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۱ ساعت ۹:۳۴ ب.ظ توسط بانوی کوچک
|
یــآدمــآن بــآشــدســـرســـجـــآده ی عــــشــــق