شادم......

شادم این روزها شاد...ایم منم دخترک روستایی...همان بانوی کوچک تو....همان رویای هرشبت...شادم این روزها...شاد...برایت هرروزجشن باهم بودنمان رامیگیرم..برایت نماز ادا مکینم..په پابوست می ایم...به توسجده میکنم ای قبله ی آمال من...سجده ام ردتورانشمانم میدهدوبوی نرگس شهلایی رامیدهد که توآوارده ای ازسفربرایم..همان سفری که حسودان گفتندبرنمیگردی...همان سفری که تنگ نظراازدوریت مراشکستند...اماتو آمدی وروسیاهیشان رابه همه نشان دادی..ومن حاا سربالا میکنم وفریادمیزنم آمدنت را ای بهارزندگانی من........

آمدی...همه چیز تمام شد....

یلدایم مبارک....بیایید وبمن بگوییدبانوی کوچک یلدایت مبارک.......شبم سحرشده وبهاربه خانه ی چشمان مهمان شده.....آوازسرمیدهم باقناری وتاب میخورم برپیچک عشق...حالاکه آمده ای نه ازدوریت خاطره ای دارم نه ازغصه هایم تلخی...همه چیزشیرین است...حالا که آمده ای دیگرغم جرات امدن سراغ من راندارد...دیگرتنهایی به لحظاتم هجوم نمی آورد...دیگراشک حصارچشمانم رانمی شکند...حالا که آمده ای همه جاسرسبزشد...ازقدوم تو بهارامدویلدایم سحرشد...جشن وپایکوبی درتمام لحظاتم درخانه ی قلبم برپاست...من چقدرمیخندم این روزها....من چقدربا تنهایی واشک غریبه ام این روزها...حرمت داردنام توراآوردن بگذاروضوی عشق بگیرم....بگو ازکدام کوچه عبورکرده ای تاخاکش  رابرای مهرسجده ام بردارم...؟؟؟به تقدس نگاهت سوگندتو انتهای پاکی یاس ها وانتهای درخشندگی ستاره هایی.....دوست دارم هایم راگوش فلک کرمیکند........دوستت دارم عشق من...

بارانی نیست......

.دلم گرفته اماباران  بهاری تمام شده .مانده ام چگونه خالی کنم این همه بغض را؟؟؟؟؟؟؟توبگو چه کسی میتواندارام کندمرا؟؟؟بغضم رابرسرچه کسی خالی کنم؟؟؟؟؟؟جایی برای ماندن نیست....راهی هم برای رفتن نیست...چه کنم دراین بیغوله ی تاریک.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیاوازمرام وعشق برایم بگو درشب های تنهایی ...قصه ی لیلی ومجنون رابرایم زمزمه کن.....شیرین وفرهادرازنده کن.........