پـــَــــــــــــســـــــــتـــــِــــــــ ثـــَــــــآبــــــِـــــتــــــــــ....

بـآز آمــבمــ..
بـﮧ جـآيــے ڪـﮧ تعلـقــ בآرمــ..
بـﮧ يـڪ اتـآقــ سيـآه ، پـر از פـرفـ ـهـآے לּــآگفتــﮧ
פֿـلـوتــ مـלּ و سيــگـ ـــآرمــ...
בوبـآره مـےלּـويسمــ از פـرفـ ـهـآيــے ڪـﮧ وآهمـﮧ בآرمــ..
يـڪ בلــ پـر از رويـآـهـآے وآهـــے..
ايـלּ بـآر تـלּـهــآتــر از هميـشــﮧ...

 ----------------------


 

منتظر می مانم........

امروزکه میگذردبیشترازهمیشه ردپای کسی که ناجی لحظه هایم بوددرزندگیم هویداست....برروی یخ های قلبم ترکهایی هست که تیشه اش دردستان خدایی توست...تاقلب من ارام وگرم شود...تمام شقایق هابرایم گفتنداوهیچ ردی نگذاشته ورسیدن به اومحال است..امامن هنوزمیگردم وهروزمنتظرآمدن ناجی مهربانی هامیگردم...من دیگربرای یافتنت ازقاصدک نمیپرسم...دلم بیشترازتمام قاصدکهابه تونزدیک است...حتی بیشترازنسیمی که هرروزموهایت رانوازش میکند...توازسرسبزی گفتی که خزان دلم رابه یغمابرد...ومن ازحرفی گفتم که معنای زنده بودن من است...من روبه قبله ای نمازمیخوانم که پشت پلک توقرارداردوهرروززیرسقفی ازگلهای یاس برای ارامش توباتمام گنجشک هادست به دعابرمیداریم...وهرصبح به یادطلوع اولین لبخندتودرزندگیم نمازرابه پابوس نگاهت اقامه میکنم....من دراین خانه که رگ به رگش احساس است وخط به خط این احساس ازتوحکایت میکندبرای دیدارتوزندگی میکنم ومنتظرمیمانم تاروزآمدنت.........

دیشبه منو وخدا......

خداجون میشه امشب تومنوبغل بگیری؟

درگوشم خیلی آروم بگی وقتشه بمیری؟

خداجون چشماموبستم تودیگه بازشون نکن

خداجون من خیلی خسته ام منو فردابیدارنکن

خداجون میخوام بمیرم تابیام کنارقلبت

نومنو بغل بگیری من آروم شم توآغوشت

خداجون میشه تموم شه نفس های سردقلبم؟

میشه امشب آخرش باشه بمونه نبض قلبم؟

خداجون میشه یحرفی بزنی بخاطرمن؟

خدااون گذاشته رفته؟توبگودارم میمیرم....

خداجون تنهایی سخته میشه من زودتربمیرم

آخه اون گذاشته رفته من که تنهانمیتونم

خداجون میبینی اون تنهام گذاشته نکنه توهم نمونی؟؟؟

من که تقصیری نداشتم خدااون کجاست؟؟میدونی؟؟

خداکاش توآغوش تویه جایی برام بمونه

اگه امشب من بیام همه جافردابارونه....

برایت مینویسم........

همچون درخت خانه مان که درپاییزخشکیده شدبعدازرفتنت من ازریشه خشکیدم وهمچون پیچکی که ساقه اش رابادشکسته نبودنت ساقه ی ارزوهایم راشکست.....وبرگ رویاهایم به دست بادسردپاییزی افتادوخزان باغ تمام یپکرم رازردوخشکیده کرد ومن پوسیدم درخانه ای که بعدازرفتن تومتروکه شدومن پوسیدم بانفسی که بعدازرفتن توسنگین شد......اینجاازبعدازرفتن تونه شهرنام داردنه خانه.....اینجاویرانه ایست که درآن متروکه ای بیش نیست ومن بعدازرفتن تومردم وهیچکس سراغی از من نمیگیرد ومن سایه شدم که درشب زمستانی اسیرماندم وهیچکس سایه رادرشب نمیبیند....تمام درختان کوچه ی ماازریشه خشک شدندهمانندمن که ازنبودنت ازریشه ی خانه خشکیدم....تورفتی وحتی سایه ات باسایه من همراه نشد....تورفتی تابمن بفهمانی که نبودنت مرگ ارزوهای من است وویرانی وجودم.... تورفتی وفهمیدم که من دراین دنیای آدم ها بدون توجایی ندارم وبدون توهیچکس نه مرامیبیند ونه نامی ازمن به یادمی آورد....تورفتی ومن فهمیدم که بدون تودراین دنیادرآیینه هاپنهانم...نورفتی وفهمیدم بدون تونبض زندگی درمن جریان ندارد......تمام خانه ام راخزان گرفت ونرگس هایم پژمردندومن دفن شدم درخاک باغچه ای که روزی بانوازش دستان توسبزشدوحالااماکویری بیش نیست......

♥♥♥♥♥♥

رفتی ودنبال تو تنهاشدم ♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦ غرق دررویای بی فرداشدم

رفتی ودادی مرادردست باد ♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦رفتی وآتش زدی آن خاطراتت

بعدتومن ماندم واین اشکها♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦بعدتومن ماندم وان بوسه ها

رفتی ودادم به توجان وتنم♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦♥♦سوختم من سوختم این یکرم.....

http://mj6.persianfun.info/img/92/6/Namayesh16/06.jpg

 

 

 

ایــن شــعــرمــال خــودمــه.....

یه حسی دارم این روزاکه کممترازجنونم نیست

درسته خیلی من تنهام ولی دردمن اینهانیست

درسته دردتنهایی منو بیخواب شبهاکرد

درسته دوری ازچشمات منو مجنون صحراکرد

ولی بامن بمون تاانتهای جاده ی صحرا

واسه تاانتهارفتن کنارمن بمون تنها

گناه من کمی درده کمی باعشق همراهی

اگه دیدی که میسوزی بدون تو عشق تنهایی

درسته بامنی اماهمین بودن چقدردوره

ازاینجاتاغروب ماه تمام راهه من بوده

تموم عمربامن باش من ازتنهایی هام خسته ام

شبای سردپاییزی به یک آغوش دلبسته ام

بیاتاآخرجاده کنارقلب سردم باش

نذارتنهابمونم من پناه خستگی هام باش

بذاغرتوفال قهوه ام بازنشون جاده ای باشه

نشون روی اون ماهی که معنیش روی توباشه...........

یـــــــــــــــــــاحـســـــــیــــــــــن.......

السلام علیک یااباعبدلله الحسین (علیه السلام)

قربونت برم اما حسین توهمون هفته اول ماه غزاداریت دوچیزازت خواستم

که هردوتاشوبهم دادی بخصوص اولی که خیلی برام مهم وحیاتی

بود....ممنون ازاینکه فراموشم نکردی...........

امیدوارم عزاداری هاتون مقبول درگاه حق باشه

محرم وبه همه تسلیت میگم انشالله سال اینده کربلاباشیم...........

کجایی.........؟

دیـــــــــوانــه ام...........


نـگـــــاه مـــیـکـنـمـ.....

من انتظارمیکشم ....

ومن نگاه میکنم چه ساده میروی...

ومن نگاه میکنم که توپشت سرت راهم نگاه نمیکنی....

ومن نگاه میکنم...

چه زودمیروم زیاد....

چه زودبادمیوزدومیرودخیال من زیادتو....

ومن نگاه میکنم....

بدون اشک....

پرازسکوت.......

وباگلوی پرززخم...

وباگلوی پرزبغض...

فقط نگاه میکنم....

تومیروی...

ولی سراب بودنت کنارمن نشسته است...

ومن نگاه میکنم..

توهم نگاه میکنی..

ولی فقط دراین سراب..

دراین خیال...

نه بیشتر....

نه سبزتر.........

پروانه شدم.......

چشمانت چلچلراغ شبهای من است.دنیایم قصه ایست که تنهاازتوحکایت

میکند.حصاری که بدورخودتنیده ام مانند پیله ایست که دنیایی بزرگ برای

پروانه شدنم آماده کرده وتمام دنیایم پرازنگاه توست......وهرگوشه اش

تو...تو....

روزی که تومعجزه ی من شوی ومن پروانه ای شوم واین پیله رادرهم شکنم

واسمان راپرازرنگ بالهایم کنم وطواف کنم بدورتو.....

برای من توحکایت شبهای مهتابی کناربرکه ی هستی که نیمه ی دیگر ماه

رادرون خودداشت.....شایدهم توهمان نیمه ی دیگرماه دربرکه ی زیبایی......

چراکه چشمانت ازستاره روشن تراست ومن میخواهم پروازکنم تاعمق نگاه

تو وبسوزم درقبله گاه چشمان تو......

تاتوراازبرکه ای که درآن حبس شده ای ازادکنم.....به قبله گاه چشمانت

قسم تاسوختن کامل بالهایم وخاکسترشدن وجودم اینجادراتشکده ی

چشمانت می مانم......

سلامی نو.....

بالاخره اومدم

ممنون ازهمه ی دوستانی که تنهام نذاشتن این مدت

بزودی مطلب جدید میذارم....

بازم ممنونم.........

روزگار

روزگاربرمن روانساخت تابگویم ازحرف ها که بغض مانده درگلو........

ای.......

ای تنهابهانه برای نفس کشیدنم،ای تنها دلیل برای کنارامدن باغم نبودنت،اسمان آبی زیبا نیست کاش میشدرنگ چشمان تورابه آسمان زدتازیباشود،تاهمیشه چشمانت راببینم،کاش میشدعطردستانت رادرهواپراکندتادرهوای عطرتو تنفس کنم،ای بهانه ی لبخندهایم وای دلیل اشکهایم،عاشقانه میمانم وعارفانه می خوانم: زیباترین نام وزیباترین عشق: دوستت دارم.........

چه کنم؟؟؟؟؟؟؟

مرادردیست که درمانش فقط مرگ است.....

عذابی هست درمرگم که درمانش فقط امتداد نفس کشیدنم است.....

شمابگویید.من چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برای امروزحرف زیاددارم اما حیف که جای این حرفهافقط دردلم است....کجایی تابخوانی دست نوشته های پرازرمزورازم را؟؟؟؟کجایی تابرداری غبارتنهایی راازاین نوشته ها؟؟؟؟ازچه بگویم؟؟؟که ادمها دلم راشکستند...ازکه بگویم که روزگاربرزمینم زد....دلم که میگیرد اه میکشندتمام نوشته هایم.....خسته ام حتی ازنوشتن...کاش جای فریادداشتم...جای اینکه بپرسم :خدایا چرا؟؟؟؟؟؟

خدایاچندمیگیری منوببری؟؟؟؟؟؟؟؟

یادش بخیر..........

نیازمن...دلیل بودنم....امدی مرادربیکرانه های ثانیه های باتوبودن رهاکردی...اغوشت که بازشدبرای انانی که من وتو دوستشان داریم...دنیا خندید..دیدی ثانیه هایی که لبخندمن وتو یکی شده بودچه زیبابوداسمان وزمین؟؟؟؟؟ هرچندفاصله ی بینمان زیاداست امامن تمام این فاصله راباجشمان توژرکرده ام..دلتنگ نباش دل من..........که همیشه وهمه جاکنارت هستم...درست کنارقلب بزرگ ومهربانت.......

شادم......

شادم این روزها شاد...ایم منم دخترک روستایی...همان بانوی کوچک تو....همان رویای هرشبت...شادم این روزها...شاد...برایت هرروزجشن باهم بودنمان رامیگیرم..برایت نماز ادا مکینم..په پابوست می ایم...به توسجده میکنم ای قبله ی آمال من...سجده ام ردتورانشمانم میدهدوبوی نرگس شهلایی رامیدهد که توآوارده ای ازسفربرایم..همان سفری که حسودان گفتندبرنمیگردی...همان سفری که تنگ نظراازدوریت مراشکستند...اماتو آمدی وروسیاهیشان رابه همه نشان دادی..ومن حاا سربالا میکنم وفریادمیزنم آمدنت را ای بهارزندگانی من........

آمدی...همه چیز تمام شد....

یلدایم مبارک....بیایید وبمن بگوییدبانوی کوچک یلدایت مبارک.......شبم سحرشده وبهاربه خانه ی چشمان مهمان شده.....آوازسرمیدهم باقناری وتاب میخورم برپیچک عشق...حالاکه آمده ای نه ازدوریت خاطره ای دارم نه ازغصه هایم تلخی...همه چیزشیرین است...حالا که آمده ای دیگرغم جرات امدن سراغ من راندارد...دیگرتنهایی به لحظاتم هجوم نمی آورد...دیگراشک حصارچشمانم رانمی شکند...حالا که آمده ای همه جاسرسبزشد...ازقدوم تو بهارامدویلدایم سحرشد...جشن وپایکوبی درتمام لحظاتم درخانه ی قلبم برپاست...من چقدرمیخندم این روزها....من چقدربا تنهایی واشک غریبه ام این روزها...حرمت داردنام توراآوردن بگذاروضوی عشق بگیرم....بگو ازکدام کوچه عبورکرده ای تاخاکش  رابرای مهرسجده ام بردارم...؟؟؟به تقدس نگاهت سوگندتو انتهای پاکی یاس ها وانتهای درخشندگی ستاره هایی.....دوست دارم هایم راگوش فلک کرمیکند........دوستت دارم عشق من...