وداع جانسوزحضرت رقیه باپدر
اگرخواهی کنون بینی وفای دخترخودرا
به زیرپای مرکب ای پدرافکن سرخودرا
نهان ازچشم طفلان امدم گیرم سرراهت
که گیری دربغل یک باردیگردخترخودرا
اگرنازی کنددخترخریدارش بودبابا
بزرگی کن ببوس این دخترکوچک ترخودرا
مرایک حرف باشدباتوآن همازعطش مردم
برودرعلقمه فرمان بده آب اورخودرا
به گهواره نظرانداختم دیدم بودخالی
کجابردی نیاوردی علی اصغرخودرا؟
به دنبال مسافرآب می پاشندکوآبی؟
کنم ناچاردنبالت روان اشک ترخودرا
لبم از تشنگی خشک است وجوهردرصدایم نیست
برودرعلقمه فرمان بده آب اورخودرا
میان خیمه میدیدم گلویت عمه می بوسید
مگراماده کردی بهرخنجر حنجرخودرا؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۱۲ ق.ظ توسط بانوی کوچک
|
یــآدمــآن بــآشــدســـرســـجـــآده ی عــــشــــق