درپس هرچهره ی نشناخته کوهی است ازرنج های سربه طغیان کشیده
اندوه ایستادن معجزه ایست برای رفتن .برپیچک وجودخویش ننازکه گره های سردرگم زندگی توراآنچنان محکم خواهندبست که دیگرروزنه ای برای رهایی نخواهی یافت
آنچنان انتظاروصال تورابه خویش می کشاند که دیگرلحظه ای برای دیرشدن نمی ماند.
زندگی سوارآرامی است که گربدافتدامانت نمی دهد.چنان بدمی خزوکه انتهایش به ذالت کشیدن حرمتهای دیرین وفراموشب لحظه های انتظاراست........
چنان به سرکشی خویش ادامه می دهد که گویی هیچگاه آرام ومتواضع نبوده است.
گرآرامش یافتی ازلحظه لحظه اش کام گیرکهدیگراینچنین آرامش نخواهی یافت.....
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۶:۳۵ ب.ظ توسط بانوی کوچک
|
یــآدمــآن بــآشــدســـرســـجـــآده ی عــــشــــق