نمیدانم چراغم های عالم مثل اعلامیه به دیواردلم چسبیده اند؟

انگارمیخواهندفقط هرروزوهرساعت یک اعلامیه ی جدیدازبزرگداشت ونکوهش غمی جدیدکه مرادرخودحبس کرده صحبت کنند.انگاردیگربایدبه فکر برگه وقلمی باشم تابلکه بتوانم اعلامیه ی فوتی بزنم وخودم را خلاص کنم ازحمله ی وحشیانه ی غم هایم.

حمله ای که ازحمله ی مغولهاهم وحشیانه تراست..

بانامردی تمام دنیاهرروزچندتیرغم نشانه میرودبه سمت دلم وان ها حمله میکنند به دیوارکوتاه وپرزخم دلم.

دلم قدری نمک میخواهد تابپاشم روی زخم هایم شایددل آن هاخنک شود واشک چشمان من جاری

شایداینگونه کمتردرجایشان محکم بنشینند وبافت وتاروپودمرا درخودحل کنند.

زورم به یکی شان هم نمی رود!....آنوقت آن هاگروهی حمله میکنند.........