پیله ی تنهایی....
حس میکنم اسیرم....گیرم ...پروبالم بسته است
دلم ازادی میخواهد.....دلم میخواهداین حصاررابشکنم وپروبال بگشایم.........دلم میخواهدبیرون روم ازاین تنهایی وبه آسمان پروازکنم........
دلم میخواهدپیله ام رابشکافم وزیباوخرامان بال زنم درآسمان
خدایا!
وقت پروانه شدنم نیست؟.......دیگرکافیست هرچه بافتم این پیله ی تنهایی را........
کمک کن...کمک کن.........تاروپودش رابشکافم وفرارکنم درآبی آزادآسمان....
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۶:۱۵ ب.ظ توسط بانوی کوچک
|
یــآدمــآن بــآشــدســـرســـجـــآده ی عــــشــــق