خـــــداحـــــــافـــــظـــــی دومـــ.....
لحظه هابرایم تندتندمیگذرند...عقربه های ساعت درجدال بامن ودل من باتمام سرعت دورمیزنند دایره ی زندگی خودرا...خط به خط این لحظه هابرایم معنی گذشته واینده رامیدهد..معنی داشتن ونداشتنت....
جز این عبورمرگ آسای لحظه ها که دست برده اند روی دکمه ایست قلبم تابازدارندش ازحرکت.... حسرت نبودنت مرامیکشد...میدانی تازگیهاخیلی حسادت میکنم..حسودشده ام...به تمام آنهایی که کنارتوقراردارند ومی توانندآزادانه باتوبخندند.... حسادت میکنم....به آنهایی که میدانندبرایت دلتنگ میشوندبرای همین تمام لحظات راکنارت می مانند....واین منم باتمام خواستنم بانبودنت کنارمی آیم ولب بازنمیکنم که کجایی؟؟؟؟ مینشینم وگذرلحظات رانگاه میکنم بدون هیچ قدرتی برای ازکارانداختن این عبورپرحسرت ثانیه ها....
منتظرمی مانم تااگردوست دارانت ازتو دل کندن منهم برای آخرین دقایق قدری باتوباشم...اماچه کنم که باآن همه عاشق وابرازدیگرخسته میشوی ومن نمیتوانم توراخسته بببینم وبگویم بمان....باتمام حسرت ساعت هاوثانیه ها...خستگیت راکه میبینم فقط میگویم برواستراحت کن.....من ازدلم برایت میگذرم تونبایدبخاطر دل من آزارببینی....شبانه میخواهم درخوابت نرگسی پرپرکنم وبرگونه هایت آویزان کنم هرچندگونه هایت ازنرگس زیباتروخوش بوتراست....تومیروی امایادت درتمام لحظه های من فرمانروایی میکند....نمیدانم گاهی یادم به یادت می اید یانه؟امامن هرثانیه به یادت میسوزم.....مسافرغریب من.... مراقب باش درکوچه پس کوچه های دوری مراگم نکنی....میدانم که تنم عطرتوراکم دارد...میدانم که دلم پاییزیست تابهارم بیاید....من عارفانه وعاشقانه این انتظارشیرین راباخلوت وسکوت وثانیه هایم مخلوط میکنم........تاتوبرگردی واگریادمن بودی به سراغم بیایی........این لحظات برای همیشه درقلب وذهنم ثبت میشود...درنبودت خاطره هایمان راورق میزنم وهرروزباآنهازندگی میکنم تابرگردی وبرایم خاطره های جدید بسازی...تومیروی امانه ازقلب من بلکه ازراه دور ازکنارمن....وقتی درقلبم هستی جایت امن است..فراموشی معناندارد؟؟؟؟.......
یــآدمــآن بــآشــدســـرســـجـــآده ی عــــشــــق