خـــــــــــــــــدایــــــــــــــــا!
این روزهای دخترک راببین .....ببین چه آشفته بازاریست دنیای بیکسی هایش؟؟؟ببین چه بیهوده میگذردثانیه هایش؟؟؟؟ببین چه افسردا شده؟؟خدایا!دخترک چه کندباین همه غربت؟؟؟دراین دیارآشنایی کجاست اشنای دخترک؟؟؟دراین دیارمهر...کجاست بوی محبت؟؟؟خدایا!میشنوی؟دخترک است که باتومیگوید..دخترک جنوبی....کجایی این جنوب هستی مهربان خدا؟؟؟مجای این پایینی خدای عاشق؟؟؟دیگرتاب وتوانم نیست...من دیگربهانه ندارم برای نفس کشیدن...دخرتک جنوبی درمانده چشم به پیچ راه شب بسته....بغض میکندچون بچه های غدونمیگریدتافقط گلویش بسوزود....میسوزد...خیی میسوزود.....دیگرتمام این شب ها برایم بی ستاره شده...روزهایم غباری ترین هوارادارد....میترکم دراین تنهایی مطلق...کسی نیست مرادرآغوشش جای دهد...کسی نیست اشک چشمانم راپاک کند...کسی نیست خدا....کسی نیست....دخترک جنوبی دراین کوره راه گم شده...فانوسی ودستی پرازعشق ومهرمیخواهد...ازجنس عشق خدا...دست همان کسی که یکباردستش راگرفت....استادعاشقیش رابگوبیاید.خدایا استادعاشقیم رابگوبیاید........
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۲۲ ب.ظ توسط بانوی کوچک
|
یــآدمــآن بــآشــدســـرســـجـــآده ی عــــشــــق